تلخونک درنمایشگاه بین المملی…..
دیدارمخوف در نمایشگاه :
روزجمعه و درس وکار ودر اوج گرفتاری رفتن به نمایشگاه به به ………. .
آخه دایی جان شهرام دوستم ازچندی پیش دالتوناروبه دیدارازغرفه ی پرمهروسرشارازاطلاعات نوین پرلیت، رویای سبز قرن، دعوت کرده بودند.
(بماند که چه قدر فیض بردیم….!؟ )
خلاصه من وجت ورادار سه تایی رفته بودیم به بازار.
تفلی موشک از بخت بد،نیمومدش بریم ددر…
توفازدرس ومشق بودیم،ازدنیا بی خبربودیم
تا اینکه……. بیاین بیاین خبببببببببببببر!(آقاجان دیگه،ازاونجا که این خبرو الان داریم با جت(پگاه) تایپ می کنیم /شعرو باهم ول می کنیم….زدیم توفاز اختلاف/حالاسرچی بچه ها/الان می گم نترکینا:
تااینکه …..رسیدیم به خبر(یا)=> بنویسیم بیاین خبببببببببببببر!)
حالارسیداوج خبر،گوش کن وفیضش رو ببر….
بخوروبخور….شربت به دست
درواشدوگل اومدآقامعلم خوش اومد….
شربت ازدستامون ریخت/قصه به پایان رسید
آهای آهای بچه ها /گلهای سرخ وزیبا
قصه ادامه داره،دروغ گفتیم نداره
درهمین حد =>این تیکه ی آنتن جون، تایپش بود با پگاه جون
اینم بوداخبارمون با اشعارتوپمون ازآنتن و پگاه جون
.
خانه ی خود
سلام
دمت گرم شعر نو بود آره اسم های باحالی دارین
بای