من بودم و یه آسمون ستاره

همه هستن،ماهستیم..!؟به به..به به ودیگرهیچ..!

من بودم و یه آسمون ستاره

همه هستن،ماهستیم..!؟به به..به به ودیگرهیچ..!

جالب

خوب اینم یه جورشه دیگه..:-}

امروز1/11/85،زنگ زبان فارسی است..!خانم اصغرزاده(معلم خوب ومهربان درس زبان فارسی) گفت:بچه هادرس تموم شد!بی سروصداهرکارکه می خواهیدبکنید!

سارا جون روش وکردبه من وگفت :پگااااااا یه خواهشی ازت دارم

خوب منم گفتم:اختیارداری..!بگو

سارا:می شه واسم یه شعربگی؟

- شعربگم؟؟؟

سارا:آره..!می خوام همین الان تازنگ نخورده یک شعربرام بگی

- پگاه باخنده گفت:باشه.

یه خورده که گذشت.....

ذهنم جرقه زدو...قلم تودستام تن کاغذو قلقلک دادوبعد......

شعرذیل متولدششششششششد

باآمدن تودراین باب

هردم زکجاشعرسرایم؟

بادیدن رخسارتوای دوست

هرلحظه کجاشعرگزینم

هرلحظه وهردم بنشینم

تایادتورایادگزینم

بدین ترتیب اسم شعرمم گذاشتم:ساراسراوانیJ

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد