همه هستن،ماهستیم..!؟به به..به به ودیگرهیچ..!
همه هستن،ماهستیم..!؟به به..به به ودیگرهیچ..!
کباده ی عاشقی
درمحضرعشق شکایاتی نیست
ازدرددل اوحکایاتی نیست
ازچهره ی اوغنچگان درعجب اند
این خلق خداتافته ی چیست مگر؟
افسوس
اگرروزی گذرکردی زقبرم زآن قبرمخوف وپرزدردم
مگرروزی برایم اشک ریزی که بینی من دراین دنیاچه کردم
* * * * * * *
کیفر
اگرروزی گذرکردی زقبرم زآن قبرمخوف وپرزدردم
برای لحظه های بی توقف بزن زانوی غم راباتضرع
نه اشکی رابریزبرخاطرمن نه اشکی رابریزبرمقبرمن
بدان آن روزبایداشک ریزی که بینی خویش رادربسترمرگ
* * * * * * *
اسیر
سلام برتو،توای هم قصه ی من
توای پروانه ی وارسته ی من!
سلام برتو،توای که بی ریایی
زکنج میله هاغم می زدایی
* * * * * * *
همین جوری
درمکتب عشق خوانده ام درس
کزرخصت اوبرده ام رنج
بشنوتوزمن قصیده هارا
ابیات مرابگیراندرز
اینها سروده های:دخترکهکشان تاریک اند(پگاه)/منتظرانتقادات وپیشنهاداتتان هستمJ
پگاه(جت)
دوشنبه 14 مردادماه سال 1387 ساعت 06:26 ب.ظ
دردبی درمان
خدایا!ازدل دیوانه ی من
هیچ اشک داغداری بی خبرنیست
خدایادرداین دل را;
هیچ فردی مبتلا نیست
خدایا!هیچ طبیبی،طب این دردرانداند!
حکیمی وتوانی..توبگویارم بیاید
* * * * * * *
ازظلموت تاشفق....
خدایاخسته ام ازاین همه نیرنگ وپستی
خدایاگشته ام گم من دراین دنیای پستی
خدایامن دراین دنیاندارم جزتویاری
خدایاگیردستم باخورت برتارهایی
* * * * * * *
خودستایی
سروبرسایه ی خودمی بالد این جهان بردغلش می نازد
دل مجنون به دل یارگره خورده و
بس..
دل من ازشکن زلف پریشان خودش
بیزار است..
سراینده:پگاه پریشان
پگاه(جت)
دوشنبه 14 مردادماه سال 1387 ساعت 06:25 ب.ظ
خون دل
دل من غمگین است
ازفضای خانه
دل من پرپرشد
باصدای پاره
خون چشمان من
شده رنگ لاله
زیرسنگم کرده
مهرسردخانه
دل من عاشق شو
عاشق بی مهری
عاشق هر زشتی
درسکوت خانه
پاره شد قلب من
تکه تکه هرجا
می توان آن رایافت
ازدرون شعرم
زشت وبی رنگ است عشق
من ازآن می ترسم
پابرهنه من تا...
کینه،جنگ می ورزم!
من که ازخوردسالی
دیده ام کینه...!کینه..!
تو..چراهمیشه
پشت درهاهستی؟
یک نقاب اززشتی
بردهانت بستی؟!...
سروده ی:پگاه پریشانL
پگاه(جت)
دوشنبه 14 مردادماه سال 1387 ساعت 06:23 ب.ظ