همه هستن،ماهستیم..!؟به به..به به ودیگرهیچ..!
همه هستن،ماهستیم..!؟به به..به به ودیگرهیچ..!
همین جوری
عاشقانه زیستن،عاشقانه مردن،عاشقانه رفتن نیست
عاشقانه زیستن،عاشقانه بودن،دل به دریادادن است
در غروب بی کسی هایت به چشمانت
قسم دادم
برنخواهم گشت جزاینکه دررکاب علم ودانش
گام بردارم
از: پگی جون
پگاه(جت)
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1387 ساعت 03:15 ب.ظ
رقص آسمان
آفتاب زیبای من برخودش می بالد!
گاه هم چشمک زنان بر زمین می تابد
شب دراز است ومخوف، آفتاب می ترسد
بانگاه مهتاب پشت کوه میخندد
اختران با مهتاب درسماء می رقصند
جام می رااین بارازغراب می دزدند
قلب شیررابازهم گرم وداغ می دانند
قلب عقرب راهم سردو یخ می خوانند
بازپروین رادرپشت مه می بینند
ردپای آن راتاسحرمی پایند
بازازپشت کوه آفتاب می آید
ماه مااین بارهم ازسحربیزاراست
سروده ی:پ. پریشان
ریسمان غرور
با بهاران خفته ام شوروعشق ورخنه ام
دردرون ازهم گسست ریشه های کهنه ام
من به آغوش می کشم رنگ زرد عاشقی
عشق راپیدا نکردم درمیان قصه ام
غصه ام شد سبزرنگ درمیان اشکهایم
گریه ام برخون کشیدم برلبان غنچه ام
من ندادم ذره ای نازرا براین دلم راه
ای دلم..!ای بی پناهم!؟
تومراآرام و خاموش کم کمک دادی به بادم....!
سروده ی : پگاه جون
پگاه(جت)
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1387 ساعت 03:15 ب.ظ